خرید بک لینک
نگو دوستت دارم انساناین واژه را می شنودواژهاز پوستشرد می شودبا نگاهیپایین می روداسب های قلبششیهه می کشندتندتر می دوندبر سینه اشمحکم ترسُم می کوبندنگو دوستت دارمانسان باور می کندافسار اسب وحشی رابه دستت می دهدبه تو تکیه می کنددر آغوشتاشک می ریزدیال هایش را می دهدتو شانه کنیانسان باور می کندو عشقدردناک ترین اعتقاد استاعتقادی که با سیلیپاک نمی شودبا خیانتقوت می گیردبا اهانتراسخ تر می کندبه انسان نگودوستت ندارمضربانش کند می شودپای اسب هایشمی شکنداسب هابر زمین می افتنددرد می کشندانسان می بایدحیوان راراحت کندانسان عرق می ریزداشکهایشدر بالشتجمع می شودعطر موهایت راحبس می کندنفس نمی کشدبالشت راروی سینه اشمیگذاردبه قلبشگلوله می زندبخار گرماز گلوی اسب هابالا می روداز دهانشانبیرون می جوشدسینه ی انسانسبک می شوداسب هابه سمت کوهستان دورمی دوندسم هایشانصدا نداردیال هایشانیخ بستهشیهه میکشندصدایشان راکوهپس نمیدهدعشقاز دست می رودانسان گناه داردنگو دوستت دارمانسان باور میکندنگو دوستت ندارم " رضاثروتی "

برچسب: نویسنده: نوید حسینی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 20:26

شب ، آنچنان زلال ، که می شد ستاره چید ! دستم به هر ستاره که می خواست می رسید ! نه از فرازبام ، که از پای بوته ها می شد ترا درآینه ی هر ستاره دید ! در بی کران دشت در نیمه های شب جز من که با خیال تو می گشتم جز من که در کنار تو ، می سوختم غریب ! تنها ستاره بود که می سوخت. تنها نسیم بود که می گشت . " فریدون مشیری " * عنوان شعر متعلق به شاعر است.

برچسب: نویسنده: نوید حسینی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 20:26

صفحه بندی